شاینا چند وقتیه یعنی خیلی وقته نمیزاره بهش غذا بدیم .خودش میخواد غذا بخوره خانوم کوچولو مستقل
شده اما وقتی قاشق میدیم دستش همه غذا رو میریزه زمین.غذای مامان و باباش هم میریزه ما گرسنه
می مونیم .
دختر گلی امروز داییش رو صدا زد گفت دایی علی قبلن فقط می گفت دایی.به بابا سعید بابای خودم میگه
بابا یید .به گربه هم میگه بیو بیو .وقتی بهش میگیم زنبور چی میگه میگه ویییییییز.خیلی با نمک شده .چند
روز پیش کتاب داستانش رو اورد که براش بخونم تا عکس گوسفند رو دید خودش گفت ب بع.
بازدید : 1 مرتبه | موضوع :
برای دخترم:
وقتی خوابی دلم برات تنگ میشه.کنارت میخوابم دستای کوچولوت رو تو دستم میگیرم .
بوسشون میکنم .
وقتی خوابی دلم برا شیطنت هاتم تنگ میشه . واسه ی عزیزم گفتنات به زبون بچگی.
دلم تنگ میشه واسه شونه کردن موهای نرمت واسه بستن موهات که با کلی وعده و
وعید دردر رفتن میزاری ببندمشون.
واسه وقتی گرسنه میشی میگی اش .شین اش رو یه جوری بین سین و شین
تلفظ میکنی .
وقتایی که 40 بار پشت سر هم میگی اب .وهمش رو میریزی زمین.
وقتی خوابی دلم برای همه ی دردسرای شیرینت تنگ میشه
بازدید : 1 مرتبه | موضوع :
سلام به همه
شاینا خانوم چند وقتیه جیغ زدناش خیلی کمتر شده که اینم مدیون کتاب
(چگونه با کودکم رفتار کنم) هستمی.واقعن کتاب خوبیه.پیشنهاد میکنم بخونید.
بعدش اینکه شاینا جان تو این سن عاشق تایید شدنه و اینکه ازش تعریف
کنیم.توی کارای خوته هم به مامانش کمک میکنه.مثلن موقع جمع کردن
سفره نمک پاش یا قاشق و چنگال رو میاره تو اشپزخونه.خیلی دخمل مهربونیه.
ماشالله.
بازدید : 4 مرتبه | موضوع :
سلام به همگی.gif)
ای خدا از کجا شروع کنم خبرای خوبمو؟
اول اینکه شاینا خانوم خیلی وقته راه میره
.تقریبن از قبل از تولدش چند قدم برداشت.
بعدشم که کلی کلمه یاد گرفته که در زیر میبینید:
اب-اب بده-بابا-ماما-عزیز-عباس-مریم-اش-مم مم-دردر-رفت-نیست
امروز هم عمه رو گفت.
این چند وقته این قد شاینا خانوم جیغ کشیده
.gif)
که بنده دیگه عادت کردم (واقعن دیگه چی بگم؟)
اما خب با کلی تحقیق متوجه شدم که موقع جیغ کشیدن نباید بهش توجه کرد تا واسش عادت
نشه.بعضی موقع ها هم اواخر جیغ زدناش سرش رو می کوبه زمین که من دیگه تحمل این یکی
رو ندارم و زود بغلش میکنم.
بازدید : 9 مرتبه | موضوع :
شاینا جان دختر عزیزم:
تو این یکسالی که پا به این دنیا گذاشتی زندگی من و بابا مهدی خیلی تغییر کرد عزیزم.زندگی یه جور
دیگه ای شد.زندگی معنا پیدا کرد. و من طعم شیرین مادر بودن رو چشیدم.فهمیدم که چند دقیقه دور از
تو چقدر سخت و دیوونه کننده هست.واینکه شب ها نمیتونم اره هنوز هم نمیتونم تو رو از خودم جدا کنم.
باید دست های کوچولوت رو تو دستم بگیرم موهات رو ناز کنم تا راحت خواب برم. این حرفا رو هیچ وقت
نمیتونی درک کنی و بفهمی مگر زمانی که مادر بشی دختر نازنینم.
خیلی دوست دارم عزیزم و به امید روزی که بتوبی وبلاگت رو بخونی
بازدید : 30 مرتبه | موضوع :
سلام به همه نی نی ناز ها:
مامان مژده بازم دیر پست گذاشت اما خب اولش که به خاطر تولد شاینا خانوم بود
که یه عالم دعوتی داشتیم(البته فقط عمه ها و زن عمو ها بودند وعمه های خودم
اما خب ماشاالله کلی شدن).و ٢ اسفندهم تولد بابا مهدی بود که به خوبی و خوشی
به پایان رسید.شاینا خانوم توی تولدش یه خورده بد اخلاق بود به خاطر شلوغی و سر
و صدا.اما خب دیگه هزچی بود تموم شد این یکسال.عکسای تولد هم سری دیگه حتما"
میزارم.
بازدید : 34 مرتبه | موضوع :
سلام به همگی
١-شاینای مامان چند روز دیگه تولدشه .اما هنوز هیچ کاری نکرده مامان مژده.
٢-دخترم هنوز شخصن نمیتونه راه بره اما وقتی دستشو ول میکنی چند قدم برمیداره
٣-امروزم واسه چند ثانیه ایستاد البته داشت میرقصید...
٤-چند وقتیه با صدا بوس میکنه البته از راه دور
٥-وقتی بهش میگی قایم شو دستاشو میگیره رو صورتش اون وقت یواشگی از لای انگشتاش
نگاه میکنه بعد دالی میکنه
٦-امشب هم شاینا کوچولو رفته بود دیدن نی نی دختر عمه ش که تازه دنیا اومده(محمد حسین)
بازدید : 38 مرتبه | موضوع :
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
به همه دوستای گل به خدا دیگه داشتم میمردم
الان خیلی وقته اینجا نیومدم.اخه لپ تاپم دست خاله مرجان بود لپ تاپ بابایی
هم نی نی وبلاگ رو باز نمیکرد!
خلاصه خیلی دلم براتون تنگیده...
اول چند تا عکس از شاینا گلی وقتی کوچولو بود

بقیه تصاویر در ادامه مطلب
بازدید : 85 مرتبه | موضوع :
سلام به شاینای عزیزم
.gif)
.مامانی ببخشید که خیلی وقته مطلب ننوشتم تو وبلاگ اخه مامانی باید همه حواسش به شما باشه که
نخوری زمین. دختر کوچولوی مامان دیگه بزرگ شده خودش دست میگیره به مبل یا پشتی یا تخت و بلند میشه
.روی دوتا زانو هم وایمیسته.خلاصه ماشاالله کلی پیشرفت
داشتی تو این ماه.وقتی هم خوابت میادو شیر میخوای همش میگی مم مم.شبا که خوابت میاد خیلی
شیرین میشی صورتت رو میزاری رو شکم مامان ودالی موشه بازی میکنی چند وقتی هست که تا صدای
موزیک میشنوی شروع میکنی به رقصیدن .اینقدر گردنت رو تکون میدی که بابا بزرگ میگه اهنگ و خاموش
کنین گردن دخترم درد میاد.
.gif)
هیچ وقت این لحظه ها از یادم نمیره.
خیلی دوست دارم عزیزم
.gif)


بازدید : 65 مرتبه | موضوع :



